در این تصویر، دو مفهوم و معنای متفاوت ، یکجا گنجانده شده است. تصویر یکی است اما بستگی دارد چگونه بدان بنگری. بستگی دارد به این که چگونه خودش را به شما می نمایاند... بستگی دارد به نوع دیدن ها.
هستی همانند این تصویر است.. شاید خیلی ها یکجور خاصی آن را می بینند، معنای خاصی را برایش متصورند.. اما برای اندک آنانی که اهل دقت اند، کاشف اند و تجربه های عمیق دارند به یکباره معنای دیگری از هستی برایشان متجلی می شود. جور دیگر می بینند..

 

احساسی پیدا می کنند همرنگ احساس پیامبران....

 


موضوعات مرتبط: فلسفیات

تاريخ : بیست و یکم آبان ۱۳۹۷ | 1:17 | نویسنده : علی حسین |

آدمها را اگر با مدل نیوتنی بنگری، بر روی هم  تاثیرات اندکی خواهند داشت به جز همان اثر جاذبه ای! که میدانیم موجب کشش یکی بسوی دیگری می شود. و همیشه ی خدا،  آنکه بزرگتر است و قدرت دارد دیگری را بسوی خود می کشاند! اما هر چه هست آدمها مستقل از همند. بسان کره هایی با جرم های متفاوت. یک سری ذرات سرگردان!

اما در مدل غیر ذره ای (موجی) آدمها بسان موجی در مختصات زمان و مکان حاضرند... در یکدیگر تداخل می کنند.. اورلپ های وحشتناک با یکدگر پیدا دارند. رویهم افتادگی بیداد می کند. به سان دو ابر الکترونی که در هم فرو می روند!

این اثر پروانه ای، یعنی باور اینکه آدمهایی که تا بی نهایت امتداد دارند در ملاقات با هم، بسته به میزان نزدیک شدن شان، تداخل می یابند. تاثیر می گذارند بر هم و تاثیرات همیشه خطی هم نیست. چون که ماهیت اش غیر خطی است.. چرا که جهان مان هم غیرخطی است.

به تعبیر انشتین، اثرات جرمی موجب انحنای فضا می شود در اطراف آن یکی. در عالم انسانی این تموج و آشفتگی (به معنای هم مثبت و هم منفی) و تلاطم در آدمی بواسطه حضور کسی دیگر را می شود مدل نمود به همان انحنای فضا در اطراف دیگری! 

 آدمها بی آنکه بدانند دائما در کار فروفکندن انحناهای جزئی و گاها مهیب، بر دیگری هستند. بعضی ازین رویهم افتادگی و انحناافکنی ها، بسیار شیرین است.

 


موضوعات مرتبط: فلسفیات

تاريخ : پانزدهم آبان ۱۳۹۶ | 15:45 | نویسنده : علی حسین |

"مرگ پرده زندگی است و زندگی، پرده مرگ است"

 

 

در ادبیات دینی، آدمی با مرگ می میرد و از این عالم خاکی جدا می شود و روحش در عالم ملکوت رها می گردد. و ملک خداوندگار،عزرائیل واسطه این جدایی است. این امریست مقدر که همه فرزندان آدم را دربر خواهد گرفت.

اما مرگی دیگر هم هست که بدون واسط رقم می خورد و ملک پروردگار را حتا بدان احاطه ای نیست!

این مرگ، مرگ خودیت (منِ برساخته خود) خویشتن است و بهانه اش تجلی یار نکوست. عاشق، از آن دم که عاشق می شود، می میرد. 

"نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان

عاشقان عشق را هم عشق و سودا می کُشد"

 

هر زمان حال خوشی دست دهد و روح و جانت به پرواز آید که احساس می کنی گوئی درین عالم نیستی، آن همان تجربه مرگ بی واسطه است که نصیب و روزی برده ای. مرگی شیرین!  به همان شیرینی که مولوی فرمود:

حقا زجان شیرین، شیرین تر است مردن.

 

 


 

 - دشمن خویشیم و یار آن که ما را می کُشد. (مولانا)

- توخود حجاب خودی حافظ از میان برخیز...(حافظ)

 

شبی در کنار آفتاب، بهانه نوشتن این چند سطر شد.


موضوعات مرتبط: فلسفیات

تاريخ : بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ | 12:22 | نویسنده : علی حسین |

محاسبه لذت (Pleasure calcules) در بحث های فیلسوفان اخلاق جدید مطرح شده است.

 

واحد لذت هدون است.

لذت بردن، احساسی است که آدمی از انجام فعلی و رفتاری در خود درک می کند.

براستی لذت چه معنایی می دهد؟ چقدر بیانگر واقعیتی در جهان آبجگتیو می باشد؟  یا همه سراسر سابجکتیو است؟

بین لذت ناشی از خاراندن بدن (مثلا بخاطر فشار طویل المدت کش لباس!!) و لذت غذاخوردن و لذت س ک س چه تفاوت ماهوی است؟

می شود لذت های دیگر را بر اساس کمینه لذت (مثلا همین خاراندن بدن) کمّی نمود؟

به این صورت که بگوئیم: امروز غذای خوشمزه ای خوردم که به اندازه 100 تا خاراندن بدن، برایم لذت بخش بود!

یا ارتباطی عاطفی با کسی برقرار نمودیم که خیلی لذت بخش بود. به اندازه 500 تا واحد لذت (که همان لذت ناشی از خاراندن بدن است)!!

و اصولا چقدر راحت می شود برای خود ، لذت فراهم نمود: با پوشیدن یک جوراب با کش سفت!

چقدر لذت ها سخیف اند! چه یک واحد لذت خارشی، چه صدتا واحد و چه پانصد تا...

درگیر این موضوع شدم چند روزی

 


موضوعات مرتبط: فلسفیات

تاريخ : دوازدهم اسفند ۱۳۹۵ | 20:26 | نویسنده : علی حسین |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.