Writing is the painting of the Voice....
Voltaire
نوشتن، نقاشی اصوات است. ولتر
سخن زیبایی است. وقتی که مخاطب نیست، زمانی که فاصله ها، نشستن در مقابل یکدیگر را در کافه ای دنج و خلوت در گوشه ای از شهر ممکن نمی سازند، نوشتن و کلمات را کنار هم چیدن، بسان نقاشی همان اصوات و حرفهای تلنبار شده در دل است به روی صفحه کاغذ.. یکجور نگاشت در فضای مفاهیم، یک نوع ترانسفورمیشن است از فضای وویس به فضای کلمه.
اما این سخن زیبا و حکیمانه ولتر، نمی دانم چرا به دلم نمی نشیند. با آموزه های فلسفی ام گویی همخوانی ندارد.
فیلسوفان زبان معتقدند که آدمی با زبان کلمه و واژه، فکر می کند. فکر کردن، که اصیل ترین فعل ذهن آدمیست، از طریق و مسیر کلمات اند که محقق می شوند. یعنی اگر موجودی ، زبان - به معنای دقیق ترش بازی زبانی- نداشت تفکر هم راهی به وجود او ندارد و آدمی، چون صاحب زبان است و زبان خالق کلمه و واژه، می تواند با کمک همین واسطه ها، گفتگو کند، بنویسد و حتا فکر کند!
وویس ها، تا وقتی که پیش پا افتاده اند یعنی درباره مسائل روزمره و تکراری زندگی اند این سخن ولتر، برایشان صادق است. یعنی نوشتن درباره آن ها، مثل این است که داری نقاشی آن وویس ها را می کشی. نقاشی وویس، در دلش، یک جور گرته برداری و تقلید نهفته است. همانی که در وویس است، تصویر می شود و بس!
اما وقتی ذهن آدمی رشد می یابد و پنجره های خود را به سمت دریچه های معرفتی باز می کند، در این جا، عمدتا کلمات و واژه هایی که در ذهن نویسندگان ساخته و پرداخته شده اند ( و پیشتر، ذهن و اندیشه نویسندگان توسط کلمات شکل گرفته!) و از پس نسیم های موزون مطالعات ، از پنجره های ذهن وارد می شوند و جای خود را در اندیشه آدمی می یابند و مستقر می شوند. اینجا کاری از جنس نقاشی مطرح نیست. یکجور نگاشت های پی در پی است که رخ می دهد و در همه این نگاشت ها، کلمه و واژه نقش محوری دارد.
حتا، اگر پنجره های ذهن به سمت وویس هایی باز شود، آن وویس ها، خود برآمده و برساخته کلمات و واژه های عالم مفاهیم اند که توسط گوینده و سخنران، چیده می شوند و از کانال صونی اش گذر می نماید و واژه ها و کلمات ها را به فضا پرتاب می کند..


